دست نوشته های یک مانی

دست نوشته های یک مانی

دست نوشته هایی از سوی کسی که بر عکس بسیاری فکر می کند ...
دست نوشته های یک مانی

دست نوشته های یک مانی

دست نوشته هایی از سوی کسی که بر عکس بسیاری فکر می کند ...

سبقت از راست ؛ ممنوع !

این روزها شرایط کشور طوریست که حتی سه روز بعد را هم نمی توان پیش بینی کرد ، استیضاح احمدی نژاد ، کنار گذاشتن مشایی ، صحبت های آیت الله مصباح و سوال پرسیدن 90 نماینده با سر شاخه ای مطهری از دولت و ...

شاید تنها چیزی که می شد پیش بینی کرد ، قهرمانی پرسپولیس بود ...
اگر دولت استیضاح شود چه می شود ؟ انتخابات مجلس نزدیک است ؛ شرکت می کنید ؟ فکر می کنید مشارکت در چه حد باشد ؟
در این میان اصلاح طلبان در کجای معادله هستند ؟
جریان انحرافی ، ماهیت خارجی دارد ؟ اصلا وجود دارد ؟ هدفش چیست ؟ مرتبط با جنگیری است ؟ اگر بنا باشد بین این جریان و جریان قاطبه ی رهبری فعلی ، انتخابی کرد ؛ چه انتخابی می کنید ؟ در صورت بالا گرفتن این شکاف بین رهبری و ریاست جمهوری ، چه می کنید ؟

این روزها بیشتر باید به این جمله فکر کرد که ؛ سبقت از راست ممنوع !

آینده چگونه خواهد بود ؟

شما چطور می بینید ؟


اینها تنها گوشه ای وضعیت فعلی کشور است !




نگارنده به وجود چنین جریانی بشدت مشکوک است !
سعید حجاریان در کتاب جمهوریت مطلبی دارد که گویا برای چنین روزی نوشته شده ؛ تاریخ نگارش مطلب 1377/4/10 می باشد  :

نکته : مطالب داخل پرانتز از سوی نگارنده اضافه شده است .

مدتی است که از جوانب گوناگون ادعا می شود در مقابل دو جناح اصلی درون نظام ( اصلاح طلبان و اصولگرایان ) جناح سومی علم کرده که رفتار مشکوکی دارد و از نیروهایی که از درون نظام ریزش می کنند در حال سرباز گیری است . ( مقایسه کنید با حرفایی شبیه اینکه احمدی نژاد گفته است اگر آقا حمایت نمی کرد 35 میلیون رای داشتم یا گفته می شود که اگر مشایی کاندید شود فتنه گران حامیش می شوند و ... )

گاه گفته می شود این جریان سوم در حال جمع کردن عده و عده و سرباز گیری است و گاه ادعا می شود این جریان خصلتی سیاسی - فرهنگی دارد ( حرفایی شبیه اینکه اینان رمال و جن گیر بوده و ادعای دروغ ارتباط با امام زمان دارند و ... یانگاه کنید به این خبر  و یا این خبر و یا این خبر و یا این خبر  و یا این خبر ) و از آنجا که توسط محافل مشکوک داخلی و خارجی حمایت می شود ( منتب کردن جریان به اسرائیل ، امریکا یا حتی جریاناتی شبیه حجتیه یا افرادی شبیه هوشنگ امیر احمدی و منوشه امیر و ... )


باید نیروهای خودی در مقابل آن جبهه ی مشترکی تشکیل دهند و سر فتنه را به سنگ بکوند . ( بدون شرح !!! )


به نظر ما اینگونه تحلیل از آرایش نیروهای سیاسی ، موسمی است . و به کار توجیه وحدت های بی پایه و صوری می آید . تراشیدن دشمن فرضی و موهوم ، و حمله به آن اگر از ساده دلی دون کیشوت مآبانه سرچشمه نگرفته باشد ، حکایت از نوعی رندی سیاسی می کند که می خواهد کم کم بخش هایی از نیروهای « خودی » را هم پیمان با جریان سوم تلقی کند و از این طریق کمر به حذف آنان ببندد .

آنان که خود را قیم بهشت و دوزخ می دانند و با تقسیم بندی سیاه و سفید نیروهای سیاسی کشور به دو گروه ولایت گریز و ولایت پذیر طرفی نسبته اند ،اکنون به گونه ای تاکتیکی به تز سه جریان روی آورده اند تا با جذب بخش هایی از جریان دوم و دفع بخش های دیگر آن ، دوباره به جهان دو رنگ خود بازگردند .

بی شک در آینده بیشتر در این زمینه خواهم نوشت و پاسخ سوالات مطرح شده را خواهم داد ...


مانی !


( مطلب از یکی از وبلاگ های مرحوممان بود )

سقف شیشه ای ...

مدتی است که از مجید دری در سایت ها و خبرگزاری ها می بینم ؛ پسرکی جوان و حامی میر حسین موسوی و از قضا دانشجوی علامه که ده سال زندان دارد و اکنون در بهبهان است و گویا از علامه هم اخراج شده ...
مجیدها به طور کل شاکی هستند از اینکه چرا مردم کاری نمی کنند ؛ مجیدها تلاش دارند تا به قول خودشان مردم را بیدار کنند ولی چرا به نتیجه نمی رسند ؟

چندی پیش دوستی را در دانشگاه دیدم که می گفت اکیپ های دختر و پسر در فلان کلاس دانشگاه تشکیل می شوند و در مورد وضعیت کشور و مسائل گوناگون صحبت می کنند ؛ از ایما هم دعوت کرد تا برویم و البته ایما مشغله را بهانه کردیم و انصراف دادیم و آنرا به زمان نا معلومی حواله دادیم . 

این روزها اعتقاد دارم کار سیاسی در دانشگاه از دو حال خارج نیست !
خودنمایی یا ساده انگاری ! ایما خودمان دو سه سال دسته دومی بودیم ! فکر می کردیم که واقعا تحولات از دانشگاه ها شروع می شود ولی وقتی سرمان را برگرداندیم دیدم همه زحماتمان را دوست شدن فلان کس با یکی دیگه شده و سیگار کشیدن های چند دختر و پسر در کنار دانشگاه هم اوج کارمان شده ...

مدتها پیش خانمی می گفت ؛ کافه ها نماد مکان هایی است که همه اقشار در آنها هستند و ما در آنجا کار سیاسی می کنیم و ... 


احساس می کنم سقف شیشه ای بین دانشجویان و کشور ایجاد شده ؛ احساس می کنم دانشجویان متوجه این سقف نیستند و دغدغه های خودشان را دغدغه ی مردم می دانند و الحاد و سخره گرفتن دین از سوی خودشان را نشانه ی پیشرفت می دانند و تغییر جامعه را آرزومندند !

آزادی روابط دختر و پسر و مسئله میزان حجاب بنظرم بزرگترین دغدغه ی دانشجویان ایران است و دست کم صدها نفر را دیده ام که این دو مقوله را مسئله حیاتی کشور می دانند و البته که آنرا به کل کشور تعمیم می دهند ! آنانی که یک لول بالاتر هستند ، آزادی بیان و زندانیان سیاسی را هم مسئله می دانند و البته که متوجه نیستند که اساسا برای فلان روستا نشین اراک و اردبیل یا فلان شهر کوچک و معمولی اصفهان و همدان چه اهمیتی دارد که تعداد زندانیان سیاسی در کشور چقدر است و اصلا مجید دری کیست ؟

عده ای هم در این میان موجوداتی خیر خواه هستند و با قرار دادن چهار عکس از خیابان ها و فقر زاغه نشینان مثلا خود را دارای دغدغه می دانند و که ان هم اگر بر حسب نوعی کسب هویتِ خوب بودن در نگاه دیگران نباشد ، قطعا عمقی ندارد .

ما موجودات بدبختی هستیم که به مدرنیته نرسیده ایم و می خواهیم ادای پست مدرن ها را در بیاوریم و غافلیم از اینکه داستان به شکلی دیگر پیش می رود و این ما هستیم که توهمات خودمان را دغدغه ی ملی می دانیم و فرداست که مشارکت 25 میلیونی مجلس شوکه مان کند و سکوت مردم هم ما را افسرده کند و نهایتا می گوییم : یعنی بدبخت تر و ترسو تر از مردم ایران نیست !البته ایما این مشکل را در کلان هم می بینیم ، بهرام مشیری و اکبر گنجی و صدها نفر شبیه اینان که تمامی تلاش خود را معطوف به توده مردم کرده اند ؛ قطعا راه به جایی نخواهند برد چراکه به عقاید مردم توهین می کنند و آنان را زیر سوال می برند . 
انتخاب استراتژی نادرست و از سویی دیگر عدم برخورد با بدنه ی اقشار پایین جامعه ؛ همه و همه دست در دست هم داده تا این سیکل بن بستی ادامه داشته باشد و نهایتا گناه همه ی خرابکاری ها بر سر « نفهمی مردم » خراب شود !

انحطاط اخلاقی ؟ یا رو شدن چهره ی ما ؟

چند ماه است که درگیر مسئله ای شده ام ، مسئله ای که جامعه شناختی است و از همین ابتدای کار بگویم کمی بالای 18 سال است و اگر نمی خواهید خواهشا ادامه ندید !

ادامه مطلب ...

به بهانه سالروز کشته شدن دکتر بختیار ؛ از نگاهی دیگر ...

امشب شبکه ی ماهواره ای من و تو با پخش مستندی از بختیار ، تمامی تلاش خود را کرد تا اشک بینندگانش را در بیاورد و انقلابیون ، از آیت الله خمینی تا زنده یاد بازرگان را افرادی بی شعور ( بالاخص مرحوم بازرگان ) نشان دهد . 

که الحق والانصاف هم روضه خوانی خوبی بود و اشکی از چشمان ما هم در این میان به بیرون افتاد . البته تیغ حمله های این مستند نه تنها انقلابیون بلکه مرحوم سنجابی را هم در امان نگذاشت و با آهنگ هایی نوستالوژیک و مصاحبه با معاونان شاپور بختیار سعی داشت تا وی را بی اشتباه و همه را در چاه نشان دهد .

گو آنکه امثال مهندس بازرگان و سنجابی موافق هرج و مرج بودند و این شخص شخیص دکتر بختیار بود که با داشتن علم لدنی متوجه خطر دیکتاتوری شده بود !



در ذیل بصورت موجز به نکاتی اشاره می کنم :

  1. سابقه ی درخشان دکتر بختیار در مبارزه علیه خودکامگی پهلوی اول به هیچ وجه قابل کتمان نیست و یاری کردن مرحوم مصدق هم از افتخاراتی است که بی شک به آن نائل گشته ولی آنچه که به موضوع اهمیت می بخشد ، قالب فضایی کشور در سال 57 و در سال 90 است ! که نیاز به واکاوی در این مورد هست !
  2. ابتدا برای نخست وزیری به مرحوم سنجابی پیشنهاد شد ؛ وی با عدم پذیرش به شاه گفت این ساختمان در حال ریزش است و کاری از کسی ساخته نیست و باید پیش از این ها اقدام می کردید !
  3. سپس به مرحوم صدیقی پیشنهاد شد که وی با شرط استعفا شاه از حکومت حاضر به پذیرش شد که پهلوی دوم از این مسئله امتناع کرد !
  4. در مستند مورد ذکر ، تلاش می شود به بیننده القا شود که بختیار در تلاش بود تا مشروطه سلطنتی را دوباره احیا کند ولی پرسش اصلی اینجاست که آیابرای این مسئله دیر نشده بود ؟ ثانیا با کدام مجلس ؟ مجلسی که اعضایش بدون رای مردم انتخاب شده اند چگونه قادر به ایجاد فضای دموکرات و مشروطه سلطنتی است ؟ ثالثا چه تضمینی بود که شاه با برگشتن اوضاع به روال عادی همه منتقدانش را مانند 28 مرداد سال 32 اعدام نکند ؟
  5. مگر مرحوم مصدق و جبهه ملی یکبار توسط جناب آریامهر مورد عهد شکنی واقع نشده بودند ؟
  6. چرا مرحوم بازرگان و سنجابی و اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی باید با بختیار همکاری می کردند ؟ مگر محمد رضا شاه فردی قابل اطمینان بود ؟ حبس های 10 سال به بالای اعضای این دو حزب که هر دو تا سال 56-57 هنوز به مشروطه سلطنتی پایبند بودند برای اثبات این مسئله که شاه فردی عهد شکن است ، کافی نبود ؟
  7. شاه خود را مظهر مشروطه سلطنتی می دانست ؛ براستی به مشروطه پایبند بود ؟

شاپور بختیار توسط تروریست هایی جانی به قتل رسید و این مسئله موجب تاسف عمیقی است ولی این مسئله نباید باعث تحریف تاریخ گردد ...


مانی


( مطلب از وبلاگ مرحوممان بود )

برای مردی پر از رموز ، سید احمد کسروی

( متن زیر به درخواست دوست عزیزم بهزاد به مناسبت سالروز کشته شدن احمد کسروی نوشته شده - این مطلب در وبلاگ مرحوممان بود )


پیش از صحبت در مورد کسروی به نظر می رسد اهمیت چندانی در این زمینه وجود ندارد که کسروی کی و کجا به دنیا آمده و ...

فارغ از برچسبهایی واهی شبیه مزدور بودن و بی دینی و ادعای پیامبری و ... که اولی از سوی پان ترکها و دومی از سوی بنیادگرایان اسلامی گفته می شود ؛ آنچه که کسروی را از سایر متفکران هم عصرش متمایز می کند ، نه نوشتن شیعی گری و نوشتن بهائی گری و صوفی گری و زبان آذری و ... بلکه توجه به علل عقب ماندگی است !

کسروی با نوشتن تاریخ خوزستان ، نشان می دهد که دین به تنهایی باعث عقب ماندگی نمی شود و در خوزستان اختلافات شدید دو قبیله بزرگ موجب عدم رشد می شود ! تا جایی که با خوش شناسی در خوزستان کشته نمی شود !

اهمیت کسروی در ادبیات فارسی بسیار زیاد است ...
کسروی حافظ را مردی مفت خور و سعدی را مردی نا پاک می داند و فارغ از درست یا غلط بودن نظرش در این رابطه ؛ برای وی این احترام را قائلم که این نقد را انجام دهد !
کسروی به زبان های فارسی و عربی و ترکی بسیار مسلط و با زبان های فرانسه و انگلیسی آشنایی خوبی داشته و حداقل ماجرا آنست که سواد تصحیح و نقد حافظ را داشته که کتاب حافظ چه می گوید را می نویسد !
این در حالیه که در نقطه ی مقابل احمد شاملو حضور دارد ! شاملو هم مانند کسروی به اکثر شعرای قدیمی ایران حمله می کند و با تصحیح دیوان حافظ سعی در گذاردن پا بر جای بزرگان می کند ولی با برخورد شدید خرم شاهی و آیت الله مطهری رو به رو می شود و اشتباهات عجیب او در نقد حافظ کار او را بسیار ابتدایی نشان می دهد ! مضافا اینکه شاملو کمترین اطلاعاتی در مورد زبان فارسی و عربی ندارد !

از نقاط تاریک کارنامه زندگی کسروی زمانیست که وکالت پزشک احمدی را قبول می کند ...

تاثیر کسروی در زمان خودش بسیار بالا بوده ؛ به طوری که جلال آل احمد هم می نویسد که در دوران 20 سالگیش به شدت تحت تاثیر کسروی بوده و نقد هایی هم مانند علی شریعتی بر کسروی وارد می داند ! 

علی شریعتی اعتقاد دارد که زمانیکه کشور تحت اشغال رضا خان و انگلیس و نیروهای متفقین است ، صحبت از شیعی گری کاری عبث است !
هرچند که من وکیل کسروی نیستم ولی ایا خرافات آن زمان در ایجاد فضای اشغال ایران تاثیر نداشته ؟

علی ای حال ، با وجود همه توهین ها و داوری های بی خردانه نسبت به او اعتقاد دارم که کمترین خدشه ای به شخصیت او در تاریخ روشنفکری ایران وارد نخواهد شد و کتاب هایی مانند تاریخ مشروطه و تاریخ خوزستان او از خدمات بزرگ وی به تاریخ این کشور خواهند بود ...

کسروی سرانجام در 20 اسفند توسط گروه فدائیان اسلام که خیابان های زیادی در تهران را به نام خود زده اند در کاخ دادگستری کشته شد ...
سوالی که از عبدخدائی که هنوز هم زنده هست ( همچنین از همفکران نواب صفوی ها و عبدخدائیی ها ) باید پرسید این است که آیا جواب اندیشه را با قمه باید داد ؟


مانی


=====================================


برای دانلود کتاب های کسروی به این لینک زیر بروید‌‌ .


( مطلب از وبلاگ مرحوممان بود )

همچنان مخالف هاشمی ؛ دشمن پیغمبر است ؟!؟!؟ - قسمت اول

کمتر از پانزده سال از شعار خامنه ای رهبر است ، وارث پیغمبر است ؛ مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است ، می گذرد .


این روزها بیشتر شنیده می شود ؛ خامنه ای کوثر است ، هاشمی خاک بر سر است .



اکبر گنجی در جملاتی در کتاب تاریکخانه ی اشباح می گوید : 


روند جهانی شدن « پویش و تجدد » ما را وارد فرآیند نوسازی کرد . اما نه به دموکراسی دست یافته ایم و نه معشوق توسعه را در آغوش گرفتیم . منتها به دلیل گذر از جهان کهن به جهان جدید ، دردهای زایمان را یک صد سال است که تحمل کرده و گاه برای سالم به دنیا آوردن نوزاد مجبور به عمل سزارین می شویم .

تعارض تجدد و سنت بحران هویت ، طلاق ، بیکاری ، تورم ، نابرابری ، قتل و جنایت  و ... برخی از معضلاتی هستند که در دوران گذار به صورت بحرانی بروز و ظهور می یابند . 

قتل مخالفان سیاسی و ظهور جنبش های فاشیستی و شبه فاشیستی بخشی دیگر از آسیب های جدی دوران گذارند .


هاشمی رفسنجانی نمونه ی یک فاشیست کنار رفته است . 

بطور کل بعد از جنگ های بزرگ ، اکثر کشورها ، دولت های رفاه را می آورند تا با خدمات درمانی و بازنشستگی و از کار افتادگی ؛ کشور را ترمیم کنند و علی اکبر هاشمی رفسنجانی هم با روی کار آوردن یک دولت لیبرال کلاسیک ، فاصله طبقاتی شدیدی را در کشور ایجاد کرد و کشوری که در زمان جنگ حتی یک ریال ارز خارجی استقراض نکرده بود ؛ با گرفتن وام های کلان پا به عرصه گذاشت . 


وام هایی که هنوز کشور در حال باز پرداخت آن است . 


حاج کاظم در آژانس شیشه ای یکی از هزاران شخصیتی است که از دست هاشمی به گوشه ای خزیدند و ترجیح دادند که تماشا بکنند ...



در دوران هاشمی وزارت اطلاعات وارد کار اقتصادی شد و نتیجتا آن شد که این وزارت خانه برای درآمد زایی به سراغ متمولین رفت و ماحصلش فساد گسترده و فضای نا امن برای سرمایه شد .


تورم بالای 23 درصد ، کشتن منتقدان سیاسی ، ایجاد فضای رعب و وحشت ؛ به طوری که کسی جرات سخنرانی مخالف بر علیه فلاحیان را نکرد و ... تنها گوشه ای از کارنامه ی هاشمی است .


برای شناخت هاشمی شاید باید به عقب بازگشت ، از ترور مشکوکش که حداقل من تاکنون باورش نکرده ام و وحتی قبلتر ، عضویت در شورای انقلاب و به قدرت رساندن آیت الله خامنه ای و نقش بارزش در جنگ و ماجرای مک فارلین و ....


هاشمی رفسنجانی که با القابی شبیه عالیجناب سرخ پوش و اکبر شاه و ... در بین عوام و روشنفکران شناخته می شود ، چندی پیش مصاحبه ای کرده و ماجرای میکونوس را به عناصر خودسری نسبت داده که هنوز هم حیات دارند و بی شک اشاره اش به حسین الله کرم و عناصر شبیه وی است . 


هاشمی باید قبول کند که کارنامه اش جای دفاع ندارد ، هاشمی این روزها به فکر آبرویش در تاریخ است و امثال زیبا کلام تلاش می کنند تا از بدنامی در تاریخ نجاتش دهند و شعارهای بزرگی مانند قوام السلطنه ثانی و سردار سازندگی به ریش نداشته اش بچسبانند ؛ مردی که روزگاری با فریاد دشمن هاشمی دشمن پیغمبر است ، احساس خوبی داشت و تصور می کرد هیچ چیز جلو دارش نیست ، این روزها بیشتر سیبل حملات است و صد البته که مستحق آن نیز می باشد ...


نگارنده احمدی نژاد را نتیجه ی اعمال هاشمی می داند که در آینده و قسمت های بعدی بیشتر این مسئله را بازگو خواهم کرد ...


====================================


پ ن : همین دنبال تو گشتن ، یه جورایی طوافم شد ( برا دل خودم بود ، یادآوری یه ماجرا )


( مطلب از وبلاگ مرحوممان بود )

شاهین نجفی ، تسلسل باطل روشنفکری در ایران ...

تقریبا محال است که این روزها متوجه جنجال آهنگ نقی شاهین نجفی نشده باشید ، آهنگی که علی رغم تکذیب منسوب شدنش به امام دهم شیعیان از سوی شاهین نجفی ، به وضوح نسبت به آن امام می باشد .


آهنگی که با حکم ارتدادی از سوی آیت الله صافی گلپایگانی رو به رو شد و بعد از آن آیت الله مکارم شیرازی و پس از آن هم آیت الله سبحانی بر آن مهر تایید زدند و بگذریم از اینکه حتی انجمن اسلامی دانشگاه آزاد تاکستان قزوین هم نسبت به آن موضع گرفت ... !


از آن جهت می خواهم بگویم متاسفم که شاهین نجفی این اشتباه بزرگ را انجام داد ، چرا که شاهین نجفی هم مانند خیلی از روشنفکران یا کسانی که دغدغه ی عقب ماندگی کشور را دارند ، با یک حرکت نابخردانه همه ی رشته هاییش را پنبه کرد .


آنچه که شاهین و امثال شاهین نمی دانند این است که بین خرافه ستیزی و توهین به عقاید باید تفاوت قائل شد ، ساختار شکنی به هر شکلی قطعا مناسب و پسندیده نیست .


دیدن افرادی در ایران که به مدرنیته نرسیده اند و می خواهند ادای پست مدرن ها را در بیاورند تقریبا برایم عادی شده ، کسانی که از لزوم نگاه غربی صحبت می کنند ( در حالیکه حتی همان را هم اشتباه فهمیده اند ) ولی در هنجارهای شخصیشان ، نه سنتی بلکه نمونه ی یک بی فرهنگند و اسمش را می گذارند مدرن !


تصورم این است که شاهین نجفی در آهنگش آمده بوده تا مشروعیت جمهوری اسلامی را زیر سوال ببرد و با یک انتخاب بد برای هدفش ، بیشتر خودش را زیر سوال برده ؛ چیزی شبیه کار < آری این چنین بود برادر >  از علی شریعتی که برادری را مخاطب قرار داده و با او درد و دل می کند و شاهین نجفی تلاش می کند تا غلظت داستان را بیشتر کند ولی آنقدر شورش کرد که قابل خوردن نیست ...


اگر عده ای اعتقاد دارند که باید به عقاید بهائیان در ایران احترام گذاشت و اگر عده ای معتقدند که دراویش گنابادی باید آزادانه در راستای بینششان حرکت کنند ؛ پس باید بپذیرند عده ای مسلمان هم به عقایدی پایبندند و تقدس زدایی از آن اعتقادات به خودی خود لغو دموکراسی و نگاه دموکرات و مدرن است .


قطعا در همه ادیان مناسک مضحکی وجود دارد ولی آیا این امر مجوز توهین به سایر عقیده های یک مذهب است ؟ آیا نباید تمایزی میان خرافه زدایی و تقدس زدایی قائل شد ؟


شخصیت شاهین نجفی مشت نمونه ی خروار عده ای به اصطلاح روشنفکر است ؛ روشنفکرانی که باید توجه داشته باشند که قشر عظیمی از مخاطبان آنها حساب جمهوری اسلامی را از اسلام و شیعه جدا می دانند .


پ ن : شاهین نجفی هم به مانند بسیاری از روشنفکران ظرفیت فرهنگی کشورش را نفهمید و به هیچ دستاوردی نرسید ...


مانی 


====================================


این روزها رو با یادآوری روزهای شیرین اردیبهشت و خرداد هشتاد و هشت می گذرونم ، وجود یک زیبا در زندگی و هزارتا حرف نگفته ...


به یاد اون روزا آهنگ باران که می بارد تو میایی رو گوش می دم براتون آپلودش کردم تا شما هم گوش بدید و شک نکنید که یکی از زیبا ترین آهنگایی هست که شنیدید ...


برای دانلود اینجا رو کلیک کنید .


( مطلب فوق از وبلاگ مرحوممان بود )